تبليغاتX
آنتروپولوژ

آنتروپولوژ

نقل مکان

به توصیه دوستان، این بلاگ به آدرس زیر نقل مکان کرد.

www.anthropoloj.wordpress.com

در آدرس جدید می بینمتون،
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0:19  توسط حميد  | 

آژیر خطر

دیشب تا ساعت 2 بیدار بودم، داشتم مقاله ای رو که قرار بود تا ساعت 12 برای استادم می فرستادم کامل می کردم. بعد از این که خیالم راحت شد از مقاله با خیال راحت خوابیدم. در خواب سنگینی بودم که یک هو با صدای آژیر بلندی از خواب بیدار شدم. صدا اونقدر بلند بود که آدم فکر می کرد الان آتیش همه جا را برداشته! یه چیزی پوشیدم و رفتم تو محوطه آزاد. تقریباً همه ساکنین ( 500 نفر) بیرون بودند. وضعیت بعضی ها خیلی جالب بود. یکی بود شلوار جین پوشیده بود و حتی کوله پشتیش هم باهاش بود. انگار آماده کرده بوده وسایلشو از قبل برای  چنین موقعیتی!! یکی دیگه از همه خنده دار تر بود، لپ تاپش و کلی مقاله پرینت شده تو بغلش بود.

بعد از 15 دقیقه بالاخره آجیر قطع شد!

پ.ن. قابل توجه کسایی که سابقه منو می دونن! باور کنید کار من نبوده! ظاهراً یکی یادش رفته بوده غذاشو از روی اجاق گاز برداره و درنتیجه  ساعت 4 صبح،  خواب همه را خراب کرده بود!
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 13:37  توسط حميد  | 

سه شنبه!

اینجا خیلی زود، سه شنبه میشه!
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 13:25  توسط حميد  | 

بحران فکری مغلوبه شد

در پست قبل، گفتم که بر یک بحران فکری فائق آمدم. اما در این پست به تشریح و تحلیل بحران فکری فوق الذکر می پردازم.

مسئله از این جا مطرح شد که تصوراتی که من از مردم شناسی داشتم با اون چیزی که اینجا تدریس می شه مقادیری فاصله داشت! دلیلی که من اومدم این رشته رو بخونم این بود که بود می خواستم یک فرصتی داشته باشم تا در مورد مسائل و مشکلات توسعه ایران فکر کنم اما درس ها اینجا خیلی تئوری می شن. مثلاً در یکی از درسها به اینکه چهارچوب های فکری در مردم شناسی چی هستند و در طول زمان چه جوری تغییر کردن می پردازه. توی یک درسه ( مردم شناسی سیاست) در جلسات اول به این پرداخته بود که ساختار قدرت در قبایل فلان قسمت آفریقا چه جوری بوده و مردم شناساهای مختلف چه جوری این رو تحلیل کردند و ار این حرف ها.

خلاصه من هر چی بیشتر در درس ها به دنبال حل مشکلات توسعه می گشتم، کمتر می جستم. در نتیجه یک مقدار واسم این سوال پیش اومد که آیا انتخاب درستی کردم؟!! ( بین خودمون باشه حتی یک روز داشتم به این فکر می کردم که بی خیال شم! )
نه این که فکر کنید درس ها این قدر سخت بود،  مشکل بیشتر این بود که انگیزه لازم برای خوندن رو نداشتم چون احساس می کردم این ها منو به اون چیزی که فکر می کردم نمی رسونه!!

یک هفته ای در این بحران فکری غوطه ور بودم تا بالاخره با فعال کردن لوپ های هدفجو ( قابل توجه سیستم داینامیکسی هاش) بر این چالس فائق آمدم. سیاست های اعمالی

1- سعی کردم وقتی درسها رو می خونم یک مقدار عمیق تر فکر کنم که با این چهاچوب فکری چه جوری میشه به مسائل ایران نگاه کرد
2- یک گروهی تشکیل دادم با تعدادی دیگر از ایرانیان LSE برای بحث در مورد مشکلات ایران و ارتباط درس هامون با این تئوری ها
3- درس مردم شناسی سیاست ( که استادش همش از آفریقا حرف می زد) رو حذف کردم و به جاش درس تحلیل سیاست و جامعه در ایران رو گرفتم
4- با دوستان دیگر همرشته صحبت کردم، معلوم شد که آنها هم مشکلاتی کما بیش مشابه من دارند!!!

پ.ن.1 این آخری، رو جدی بگیرید! خیلی وقت ها ادم به خاطر اینکه فکر می کنه این فقط مشکل اونه، بیشتر زیر فشار قرار می گیره!
پ.ن.2. این واقعه مربوط به دو هفته قبله، در نتیجه الان کاملاً سر حال اومدم. :)
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:48  توسط حميد  | 

اخبار کوتاه

با عرض پوزش از تاخیر در ارسال مطالب!!

 چند خبر کوتاه:
1- یکی از درسهام رو حذف کردم.
2- یک دوچرخه خریدم، که اکثر روزها با اون میرم دانشگاه!
3- به جای درسی که حذف کردم، یک درس گرفتم به نام Islamic Republic of Iran, Society and Politics
4- با استفاده از اتاق فکر از یم بحران فکری خارج شدم! :)
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:1  توسط حميد  | 

اتاق فکر

به نظرم یکی از جاهایی که برای فکر کردن خیلی مناسبه دستشویی ( WC ) هست. برای این موضوع شواهد زیادی در ذهن دارم. حالا دیگر دوستان هم می تونن اینجابه درستی این موضوع شهادت بدن که اعتبار این گزاره بالاتر بره!!
البته فکر نکنید فقط به دلیل این مشاهدات این حرفا می زنم بلکه توضیح کاملاً علمی و منطقی براش دارم. دستشویی یکی از جاهایی هست که آدم وقتی میره اونجا ارتباطش با دنیا قطع میشه، یعنی به هیچ چیزی فکر نمی کنه جز اینکه زودتر راحت بشه!  بعد از این که کارشو انجام داد، به تدریج مسائل تو ذهنش لود میشن به ترتیب اهمیت و در این فاصله تا اینکه مسائل بعدی ذهنو شلوغ کنن فرصتی ایجاد میشه که به مسئله اساسی که در اون روز باهش روبرو هستیم فکر کنیم.

بنابراین به عنوان یک راهکار راهبردی برای حل مسئله پیشنهاد می کنم، تا اونجا که می تونین فشار رو تحمل کنید، هر وقت به نهایت حد تحملتون رسیدید برین دستشویی و از حداکثر فرصت ممکن برای حل مسئله استفاده کنین!

پ.ن. دستشوییش فرنگی باشه بهتره. اینجوری می تونید دقایق بیشتری رو با آرامش به فکر کردن بپردازید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:8  توسط حميد  | 

عملکردگرایی

  این پست یه کم بار علمی خواهد داشت!!! کسایی که می خوان سریع رد شن می تونن فقط قسمت بلد رو بخونند! درکتون می کنم. :)

"داستان از این جا شروع میشه که در اوایلی که بحث مردم شناسی مطرح میشه( فکر کنم نیمه دوم قرن نوزدهم)، تئوری های تکامی عمده بوده. یعنی معتقد بودند جامعه ها یک سیر تکاملی رو باید طی کنند و جامعه قبایل سنتی آفریقا رو جوامع بدوی می دونستند که هنوز مشسیر تکامل به جوامع مدرن غربی رو طی نکردن و یک سری جوامع هم در بین این طیف هستن. و سعی می کردن همه چیز رو بر حسب این مشیر تکاملی توضیح بدن. یکی از نمونه های بارز این مکتب، تئوری داروین هست که آشنا هستید باهاش.

بعدن در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بییستم، یک آقایی به اسم مالینوسکی مطرح می کنه که این تئوری ها درست نیست و شواهد کافی وجود نداره برای این نوع تحلیل از تکامل جوامع. و از آنجا که آدم صریحی بوده، همچین به این مکتب تکاملی در مردم شناسی حمله می کنه و میگه شما اینجا نشستین و از خودتون تخیل در می کنید. این آقای مالینوسکی میره سالها توی چندین قبیله زندگی می کنه و سعی می کنه این جامعه ها را تشریح کنه. در نهایت پیشنهاد می کنه که برای مطالعه جوامع باید اونها را به شکل یک سیستم دید که اجزایی داره و رفتار سیستم حاصل بر همکنش این اجزاست. و برای اینکه این اجزاء را بشناسیم باید ببینیم عملکرد( Function) این اجزاء در سیستم چیه و به این ترتیب می تونیم به درک جامعه نایل بشیم . مالینوسکی توی مردم نگاری هاش سعی می کنه تا اونجا که می تونه این ارتباطات رو توضیح بده. مثلاً یک جا توضیح می ده که قواعد ازدواج در قبیله جوری تنظیم شده که همه امتیازات پدر به پسرش برسه و کس دیگه ای مدعی امتیازات نشه و درگیری سر این موضوع پیش نیاد. در این مثال Function قواعد ازدواج قوام یک قوم هست."

گر چند بعداً می بینیم که این روش هم مشکلات خودشو داره ولی این رویکرد، روش جالبی درباره فکر کردن در مورد جامعه و کلاً هر چیزیه. مثلاً فکر کنید فانکشن قاشق و چنگال چیه؟!!!! مگه با دست نمیشه غذا خورد؟
ممکنه یکی جواب بده بهداشت! اما یه جواب دیگه ممکنه این باشه که قاشق و چنگال یک ابزار برای برزو تفاوت بین طبقه های اجتماعی مختلف بوجود اومده.  ( گر چند بعداً این نقششو از دست داد.)
فانکشن ساعت خواب برای بچه ها چیه؟!! چرا تو بعضی جوامع به بچه ها می گن باید ساعت 9 بخوابی، در بعضی جوامع دیگه می ذارن هر ئقت خودش خواست  بخوابه؟
یک جواب اینه که این نرم به خاطر نشان دادن اختیار پدر و مادر نسبت به بچه و نهادینه کردن اطاعت پذیری بچه ها رایج شده!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:16  توسط حميد  | 

صبر عمومی

با عجله سوار اتوبوس شدم، اگه اتوبوس مثل همیشه می رفت 5 دقیقه دیر می رسیدم. هنوز سه تا ایستگاه تا ایستگاه دانشگاه مونده بود که به نظر رسید راننده اتوبوس، ماشین رو خاموش کرد. یک و دو دقیقه گذشت تا بفهیمیم که نه واقعاً مثل اینکه قصد نداره جلوتر بره.
از اتوبوس که پیاده شدم، دیدم اگه بخوام بقیه راهو پیاده برم، 20 دقیقه ای دیر میرسم. در نتیجه سوار یه اتوبوس دیگه شدم و دوباره 90 پنی پول بلیط اتوبوس رو دادم.

اکثر کسای دیگه ای هم که توی اتوبوس بودن، مثل من مجبور شدن این هزینه اضافی رو بپردازن. ولی نکته جالب این بود که با اینکه نارضایتی در چهره هاشون معلوم بود، کسی اعتراضی نکرد. اون موقع فکر کردم اگه تو ایران مشابه این اتفاق می افتاد، عکس العمل مردم چی بود. یعنی اگه مثلاً 1000 تومن پول بابت یه چیزی  داده بودن،حاضر می شدن دوباره پول بدن؟! یا اینکه شروع می کردن با راننده اتوبوس دعوا کردن؟!

به نظرم اینجا هم سیستم ها مشکل دارند و  ایده آل نیستند. یک مثالش همین اتوبوس بود. مثالهای زیاد دیگه ای میشه پیدا کرد ولی شاید یه فرقی که با کشور ما داره اینه که اینجا اعتماد به دولت وجود داره و باور عمومی اینه که دولت داره سعی می کنه که زندگی اونها را بهتر کنه در نتیجه صبر مردم بیشتره و لذا دولت  مجبور به واکنش لحظه ای نمیشه و می تونه با دید بلندمدت تری مسئله رو حل کنه!

پ.ن. مسلماً این فرضیه توجیه کننده همه مشکلات ایران نیست!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 1:2  توسط حميد  | 

سالاد یونانی

از قدیم گفتن باید از تجربیات درس گرفت. ما هم چنی کردیم. دوستان در جریانند که چندی پیش برای کنفرانس سیستم دینامیک رفته بودم یونان. آنجا با پدیده ای به اسم سالاد یونانی مواحه شدیم. همان سالاد گوجه-خیار خودمون بود به علاوه مقدار قابل توجهی پنیر.

امشب شام رو مونده بودم چی کار کنم نه حوصله بیرون رفتن داشتم، نه وقت غذا درست کردن! یاد این افتادم که هر وقت از منوی این یونانی ها سر در نمی اوردیم سالاد یونانی سفارش می دادیم. چند وقت پیش یک کلم گنده از تسکو خریده بودم 40 پنی، گوجه و هویج هم داشتم.  به دوستان توصیه می کنم از این به بعد سالاد یونانی بخورند ... جواب می ده! :)

پ.ن. باید یه دوربین بخرم!! حیف شد شما عکس این سالاد یونانی و اون املت مجلسی رو ندیدین.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 0:22  توسط حميد  | 

موضوع مقاله اول

قبلاً گفتم بودم غیر از کارهایی که باید واسه درسها انجام بدیم، یک استاد راهنما هم داریم که در طول ترم باید سه تا مقاله واسش بنویسم و او بهمون فیدبک بده. استاد راهنمای من خانم دبرا جیمز هست، که یک خانم میانسال، خیلی خوش برخورد و در عین حال جدی است. اولین موضوعی که باید واسه هفته بعد واسش مقاله بنویسیم اینه:

"Beyond tracing how the elements of a social system fit together, many functionalists believe they can explain why these elements interrelate the way they do."

Discuss the relevance of this point to Malinowski's work, referring to at least one of his ethnographies.

لطفا کامنت نگذارید که اینا چیه نوشتی!!! من هم نمی فهمم که اینها یعنی چه!!

پ.ن. در هفته بعد، در همین بلاگ می فهمیم که این جملات یعنی چه؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 0:33  توسط حميد  |